<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://bsej.loxblog.com</title>
<link>https://bsej.loxblog.com</link>
<description>در راه الله</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>شعر استفاده شده در اختتامیه دوره 13 روزه حراست شرکت گاز</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/شعر-استفاده-شده-در-اختتامیه-دوره-13-روزه-حراست-شرکت-گاز</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/شعر-استفاده-شده-در-اختتامیه-دوره-13-روزه-حراست-شرکت-گاز</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روز تشکیل قرارگاه پدافند هوای حضرت خاتم الانبیا</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/روز-تشکیل-قرارگاه-پدافند-هوای-حضرت-خاتم-الانبیا</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/روز-تشکیل-قرارگاه-پدافند-هوای-حضرت-خاتم-الانبیا</guid>

<description><![CDATA[

امیر سرتیپ فرزاد اسماعیلی فرمانده قرارگاه پدافند  هوایی خاتم الانبیاء(ص) ارتش جمهوری اسلامی ایران به مناسبت دهم شهریور  سالروز تشکیل این قرارگاه، پیامی صادر کرد.
به گزارش  حوزه دفاعی امنیتی باشگاه خبرنگاران ، متن پیام  پیام امیر اسماعیلی به مناسبت سالروز تشکیل قرارگاه پدافند هوایی خاتم  الانبیاء(ص)&nbsp;به شرح زیر است:

&laquo;بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و  سپاس بیکران خداوندی را که دیده های بینندگان از دیدار او فرومانده و  اندیشه ستایندگان در وصف کمال او عاجز گردیده ، یاد او مایه آرامش و  سپاسگزاری او موجب کامیابی سپاس گزاران است و طاعتش باعث رهایی و آزادی  پیروان. خدایا تو را سپاس که نعمت بزرگی همچون محبت خاندان عصمت و  طهارت(علیهم السلام) را در قلب ما جای دادی و قامت ما را به خلعت سربازی  زینت بخشیدی و توفیق خدمت تحت فرماندهی نائب برحق بقیه اللّه (عج) را به ما  عنایت فرمودی.

با سلام و صلوات بر محمد (ص) و آل طاهرینش و تحیت به  محضر یگانه منجی عالم بشریت، آخرین گوهر امامت و ولایت، مظهر برپایی عدل و  عدالت حضرت بقیةالله الاعظم (روحی و ارواحنا فداه) او که عَلَم سرافراز  خدا در زمین و وعده الهی و مصداق لطف خدا بر انسانیت و بشریت، امیدی برای  نابودی ستم ها و ذخیره ای برای احیاء سنت هاست.

درود بی پایان به روح مطهر و ملکوتی امام مجاهدان، معمار کبیر انقلاب حضرت امام ...

 (منبع : باشگاه خبرنگاران) ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عیادت نماینده رهبر انقلاب از مصدومان حادثه قم</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/عیادت-نماینده-رهبر-انقلاب-از-مصدومان-حادثه-قم</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/عیادت-نماینده-رهبر-انقلاب-از-مصدومان-حادثه-قم</guid>

<description><![CDATA[



عیادت نماینده رهبر انقلاب از مصدومان حادثه قم
تولیت آستان مقدس حضرت معصومه (س)امروز از سوی رهبر معظم انقلاب از مصدومان حادثه بزرگراه قم &ndash; تهران عیادت و از نزدیک روند درمان مصدومان را پیگیری کرد.



به گزارش قدس آنلاین به نقل ازواحد مرکزی خبر،&nbsp;حجت الاسلام والمسلمین سعیدی گفت: در پی بروز حادثه تلخی که در اتوبان قم تهران اتفاق افتاد و عده زیادی از هموطنان عزیزمان متاسفانه در این حادثه هولناک جان خود را از دست دادند ، این واقعه دردناک برای مقام معظم رهبری تلخ و تاسف آور بود .
تولیت آستان مقدس حضرت معصومه (س) افزود: از سوی ایشان از بازماندگان این حادثه دربیمارستان های قم عیادت و سلام مقام معظم رهبری را از نزدیک به مجروحان این حادثه ابلاغ و از خداوند برای آنها شفا مسالت کردم.

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 152821 ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه امام حسين (ع)</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/زندگينامه-امام-حسين-ع</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/زندگينامه-امام-حسين-ع</guid>

<description><![CDATA[

ولادت 
&nbsp;
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه ,
كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش
به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما
(2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص )
برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل&nbsp; فرود آمد و گفت :
سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4)
كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى
موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت
حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش
به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص )
كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص )
درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا
و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8) انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود:
حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10) ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه :
رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد,
وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان
دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى
&nbsp;
بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
حسين (ع ) با پدر 
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و
به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و
جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان
حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...  در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع )
متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار،
همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)  به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به
غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد,
خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت
و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت
و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.
امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود.
چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع )
مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع )
شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .  حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به
دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد,
ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت
&nbsp;
, آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند, به گفته رسول خدا
(ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين
(ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با
اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس
جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد,
ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد,
چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت. امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر
جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست
, پيش از اقدام به دسيسه به شهادت رساندن, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين
تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات
و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.  در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد,
و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده
براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت
ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و
آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد
كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد,
(شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند
, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.) امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش
مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه ,
همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.
كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد.
امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند
و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام
(ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.  هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت
پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام
حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه ,
يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با
عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل
بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به
مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .  يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را
(كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ا
بن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت
, و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ,
و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند
و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا,
تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت 
ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است 
وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود,
حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.  رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ,
شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),
رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست
كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى
و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد.
او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) . خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم
از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و
امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين
(ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود
در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
(20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد.
و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند،
غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است
و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد. بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد,
و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام&nbsp; رفت , و شهادت را دريافت .
نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند,
رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه
مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست . راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست
و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او
و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد,
به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت
اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن
پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت
و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى
در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون
, دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش
را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب
آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.
غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند,
در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.  ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين
براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست
, چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه
و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)  نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت
حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه
يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا
بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)  امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال .
همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه
اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد
و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى
و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و
حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها
و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى
را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و
خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.
----------------------------------------------------------- 
پي نوشتها:
&nbsp;(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه
را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213. (2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167. (3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377. (4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس ,
ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60. (5) معانى الاخبار, ص 57. (6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد. (7) كافى , ج 6, ص 33. (8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152. (9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323. (10) ذخائر العقبى , ص 122. (11) الاصابه , ج 11, ص 30. (12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد. (13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين
گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است . (15) ارشاد مفيد, ص 173. (16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206. (17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20. (18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند,
ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند. (19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9. (20) لهوف , ص 53. (21) كامل الزيارات , ص 105. (22) كامل الزيارات , ص 101. (23) كامل الزيارات , ص 121. (24) كامل الزيارات , ص 147.
برگرفته از سایت شهید آوینی&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه حضرت عباس (ع)</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/زندگينامه-حضرت-عباس-ع</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/زندگينامه-حضرت-عباس-ع</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;&nbsp;خلاصه ای از زندگی نامه حضرت ابالفضل العباس(ع)
خاندان حضرت عباس (ع):
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى&rlm;اش بر وى تاثير مى&rlm;نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى&rlm;برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى&rlm;گيرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى&rlm;كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده &rlm;ام، دو بگويم.  پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده &rlm;اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت&rlm; آميز خود آينده عباس را نظاره مى&rlm;كرد، با لبختدى رضايت &rlm;آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى&rlm;كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى&rlm;پرسيد، مى&rlm;فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى&rlm;داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن &rlm;ابى&rlm;طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى&rlm;داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه&rlm;اى عباس را از خود دور نمى&rlm;ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.  در ايام دشوار خلافت، لحظه &rlm;اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال&rlm;37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه&rlm;اى جاويد آفريد.
مقام علمي حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند.
لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم. در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:&zwnj; برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:&zwnj;(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است. امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،&zwnj;الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:&zwnj;هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند.
آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:&zwnj; خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،&zwnj; دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):
با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است. فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند. در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد. حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود: (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است. آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.
القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع) 
1. قمر بنى&rlm;هاشم  بهره&rlm; مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه &rlm;ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج  كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته&rlm; هايش را برآورده مى&rlm;سازد.
3. طيار  بيانگر مقام و عظمت&rlm; حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهيد  شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه &rlm;ساز اين لقب است.
5.سقا  دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت&rlm; آور آب&rlm;رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. عبد صالح  لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:  السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار  صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار  يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت &rlm;خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.
عباس بن على&laquo;ع&raquo;
فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين&laquo;ع&raquo;در روز عاشورا .عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است.(1)مادرش&laquo;فاطمه كلابيه&raquo;بود كه بعدها با كنيه&laquo;ام البنين&raquo;شهرت يافت.على&laquo;ع&raquo;پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در(2)شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته&rlm;اند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين&laquo;ع&raquo;به شهادت رسيدند.وقتى امير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيه&rlm;اش &laquo;ابو الفضل&raquo;و&laquo;ابو فاضل&raquo;بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواء الحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح،باب الحوايج و...است.
عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اين ازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذكر كرده&rlm;اند.
آن حضرت،قامتى رشيد،چهره&rlm;اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذابش او را&laquo;قمر بنى هاشم&raquo;مى&rlm;گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسين&laquo;ع&raquo;و سقايى خيمه&rlm;هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير از تهيه آب،نگهبانى خيمه&rlm;ها و امور مربوط به آسايش و امنيت خاندان حسين&laquo;ع&raquo;نير بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند(3).
روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلا از امام حسين&laquo;ع&raquo;اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه&rlm;هاى بى&rlm;آب،آب تهيه كند.ابو الفضل&laquo;ع&raquo;به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمه&rlm;ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد.البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا به ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود .عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود،اما بخاطر تشنگى برادرش حسين&laquo;ع&raquo;آب نخورد و خطاب به خويش چنين گفت:
 يا نفس من بعد الحسين هونى&rlm;
 و بعده لا كنت ان تكونى&rlm;
 هذا الحسين وارد المنون&rlm;
 و تشربين بارد المعين&rlm;
 تالله ما هذا فعال دينى&rlm;
&nbsp;
و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد.(4) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مى&rlm;خواند :
 و الله ان قطعتموا يمينى&rlm;
 انى احامى ابدا عن دينى&rlm;
 و عن امام صادق اليقين&rlm;
 نجل النبى الطاهر الأمين&rlm;
&nbsp;
و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت:
 يا نفس لا تخشى من الكفار
 و ابشرى برحمة الجبار
 مع النبى السيد المختار
 قد قطعوا ببغيهم يسارى&rlm;
 فاصلهم يا رب حر النار
شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى كه به بالين عباس رسيد،اين بود:&laquo;الآن انكسر ظهرى و قلت حيلتى و شمت بى عدوى&raquo;.(5)  و پيكرش،كنار&laquo;نهر علقمه&raquo;ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت خبر داد.هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرم ابا الفضل&laquo;ع&raquo;با حرم سيد الشهدا فاصله دارد.
مقام والاى عباس بن على&laquo;ع&raquo;بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياى آن است .اين زيارت كه از قول حضرت صادق&laquo;ع&raquo;روايت شده،از جمله چنين دارد:
&laquo;السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لأمير المؤمنين و الحسن و الحسين ...
اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فى جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن أحبائه...&raquo;(6)كه تأييد و تأكيدى بر مقام عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد&laquo;ع&raquo;نيز سيماى درخشان عباس بن على را اينگونه ترسيم فرموده است:&laquo;رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه بنفسه حتى قطعت يداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كما جعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة&raquo;(7).كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش و يافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويم عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مى&rlm;خورند و رشك مى&rlm;برند.
 عباس يعنى تا شهادت يكه تازى&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى&rlm;
 عباس يعنى با شهيدان همنوازى&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عباس يعنى يك نيستان تكنوازى&rlm;
 عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق&rlm;
 جوشيدن بحر وفا،معناى عباس&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس(8)
&nbsp;
در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى&laquo;ع&raquo;به او اينگونه سلام داده شده است:&laquo;السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من امسه،الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...&raquo;(9).
 كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم&rlm;
 دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چشم من داد از آن آب روان تصويرم&rlm;
 بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا كه تكميل شود حج من و تقديرم(10)
&nbsp;
پى&rlm;نوشتها
1ـ لغت نامه دهخدا.
2ـ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اليوم نامت اعين بك لم تنم&rlm;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و تسهدت اخرى فعز منامها
3ـ بحار الانوار،ج 45،ص .41
4ـ معالى السبطين،ج 1،ص 446.مقتل خوارزمى،ج 2،ص .30
5ـ مفاتيح الجنان،ص .435
6ـ سفينة البحار،ج 2،ص .155
7ـ خليل شفيعى.
8ـ بحار الأنوار،ج 45،ص .66
9ـ اى اشكها بريزيد،حسان،ص 210.درباره زندگى عباس بن على عليه السلام.ر.ك:&laquo;العباس بن على&raquo;،باقر شريف القرشى،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامى.
10ـ انصار الحسين،ص 105،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص .133
برگرفته از سایت شهید آوینی ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>2 شهریور</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/2-شهریور</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/2-شهریور</guid>

<description><![CDATA[
 
هفته دولت گرامی باد

 
&nbsp;

شهادت سید علی اندرزگو&nbsp; را به ایرانیان تسلیت می گویم.


پس از اعلام عدم کفايت بني&zwnj;صدر و عزل او از رياست جمهوري و فرار مفتضحانه  او،
دشمنان انقلاب اسلامي تلاش خود را در براندازي حکومت اسلامي بيشتر  کردند
و با توسل به ترور و خشونت گسترده، سعي در از بين بردن مسؤولين  وفادار نظام نمودند.
بدين ترتيب پس از واقعه هفتم تير که طي آن شهيد بهشتي و  72 تن از ياران انقلاب را به شهادت رساندند
، اقدام به بمب&zwnj;گذاري در دفتر  نخست وزيري نمودند و در اين واقعه
شهيد محمدعلي رجايي رييس جمهور محبوب و  مردمي
و نيز نخست وزير متفکر و دانشمندش حجت&zwnj;الاسلام والمسلمين دکتر  محمدجواد باهنر به درجه رفيع شهادت نايل آمدند.
اين واقعه همچون واقعه هفتم تير، عليرغم خيال باطل دشمنان اسلام که معتقد  بودند موجبات منزوي شدن
مردم و سقوط نظام را فراهم مي&zwnj;آورد، باعث رشد و  آگاهي و حضور فعال&zwnj;تر مردم شد؛
به طوري که، تروريست&zwnj;ها نتيجه عکس گرفتند و  خود در ميان مردم انقلابي به انزواي مطلق کشيده شدند.
براي گرامي داشت خاطره اين عزيزان که در حقيقت الگوي ناب دولتمردي در نظام  اسلامي بودند،
هفته اول شهريور ماه به عنوان هفته دولت نامگذاري شد تا  يادآور خاطرات تلخ و جانگداز آن دوران،
دوران تلاش و سخت&zwnj;کوشی عناصري دلسوز  و ايثارگر در نظام اجرايي انقلاب
که تمام هم و غمشان رفع مشکلات محرومين و  حل مسائل مردم بود  باشد.
&nbsp;


سید علی اندرزگو (۱۳۱۶ - ۱۳۵۷) از مبارزان مسلح مخالف حکومت پهلوی در خلال سال&zwnj;های ۱۳۴۲ - ۱۳۵۷ بود که با گروه&zwnj;های مختلفی مرتبط بود. وی از پرکارترین فعالان ضدرژیم شناخته می&zwnj;شود.
کودکی و نوجوانی
وی در شامگاه هیجدهم رمضان سال ۱۳۱۶ ه. ش (۱۳۵۷ه. ق) به دنیا آمد. پدرش سید اسدالله، شغل بنایی داشت و سپس به خرده فروشی در میدان شوش تهران روی آورد.[۱] وی پس از گذران دوره ابتدائی، به سبب مشکلات مالی خانواده تحصیلش را رها کرد و در یک کارگاه نجاری مشغول شد. در همین زمان پس از کار روزانه تا ساعتی از شب به تحصیل دروس فقه و اصول در مسجد هرندی می&zwnj;پرداخت. اندرزگو در نوجوانی با شخصیت نواب صفوی و تشکیلات فدائیان اسلام آشنا شده بود و تا حد زیادی متاثر از آن بود.
ازدواج
در اوایل سال ۱۳۴۳، در حالی که ۲۷ سال سن داشت، با معرفی مهدی عراقی، برای خواستگاری به منزل حاج رضا خواجه محمد علی رفت و دختر او را خواستگاری کرد، اما این وصلت، چند ماهی بیشتر طول نکشید و بعد از قتل حسنعلی منصور، فشار روی وی و همسر و خانواده همسرش زیاد شد و بارها آنها را به بازجویی کشاندند و لذا این زندگی نوپا، دیری نپایید.
وی مدت هفت سال سرگردان و بدون خانواده بود تا سرانجام با وساطت حجت الاسلام موسوی، امام جماعت مسجد چیذر و حجت الاسلام سید علی اصغر هاشمی، سرپرست حوزه علمیه چیذر و با نام مستعار شیخ عباس تهرانی، به خواستگاری دختر آقای عزت الله سیل سه پور رفت. حاصل این ازدواج چهار پسر به نام&zwnj;های سید مهدی، سید محمود، سید محسن و سید مرتضی بود.[۲]
قیام ۱۵ خرداد
در جریان واقعه قیام ۱۵ خرداد از فعالان و از عاملان تظاهرات بود که همان شب با اهدای کتابی از سوی آیت الله خمینی مورد تقدیر واقع شد. پس از این واقعه، وی دستگیر شد و تحت شکنجه&zwnj;های سختی از سوی ساواک قرار گرفت. اما ساواک نتوانست اطلاعی مفید از وی به دست آورد. پس از مدتی اندرزگو از زندان آزاد شد و به شاخهٔ نظامی جمعیت هیئتهای مؤتلفه اسلامی پیوست.
ترور حسنعلی منصور
پس از پیوستن وی به شاخهٔ نظامی جمعیت هیئتهای مؤتلفه اسلامی، این گروه تصمیم گرفت تا نخست وزیر وقت، حسنعلی منصور را ترور کند. اندرزگو وظیفهٔ کند کردن اتومبیل حامل نخست وزیر را بر عهده گرفت و پس از آنکه محمد بخارایی، از اعضای هیات&zwnj;های موتلفه اسلامی،[۳] گلوله&zwnj;ای به گلوی نخست وزیر شلیک کرد، او نیز گلولهٔ دیگری به او زد و از مهلکه گریخت. در پی این اقدام، ساواک به جستجوی وی و دیگر عاملان پرداخت. اما نتوانست اندرزگو را بیابد. لذا وی را به طور غیابی در دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم کرد.[۴]
فرار به عراق
مدتی پس از محاکمهٔ غیابی اندرزگو، ساواک موفق شد او را ردیابی کند. اما او از دست ساواک فرار کرده و به عراق گریخت. او در عراق، هر از چند گاهی به دیدار آیت الله خمینی می&zwnj;رفت. اندرزگو در سال ۱۳۴۵ به ایران بازگشت.
سکونت در تهران، قم و مشهد
بعد از بازگشت به ایران، چون ساواک به دنبال وی بود، او مدام محل سکونت خود را تغییر می&zwnj;داد. او در در این سال&zwnj;ها در شهرهای مختلفی از جمله، تهران (محلهٔ چیذر) و قم سکونت کرد. در این سال&zwnj;ها، او به حمایت مالی و تهیه کردن اسلحه برای گروه&zwnj;های مخالف هم خط خود می&zwnj;پرداخت.
فرار به افغانستان
پس از این که ساواک موفق به پیدا کردن محل سکونتش در قم شد، وی به مشهد گریخت و از طریق یکی از دوستانش از طریق زابل و زاهدان به افغانستان گریخت. پس از مدت کوتاهی، اندرزگو دوباره به مشهد بازگشت و فعالیت&zwnj;های خود را از سر گرفت.
رفتن به سوریه و لبنان
پس از بازگشت به ایران، وی مدتی به سوریه و لبنان رفت و دوره&zwnj;های نظامی دید. او در لبنان با نمایندهٔ آیت الله خمینی در سازمان الفتح تماس گرفت و در آنجا، دوره&zwnj;های نظامی دید و طرز استفاده از سلاحهای سنگین را فرا گرفت.
تصمیم برای ترور محمد رضا پهلوی
او پس از بازگشت به ایران، طی یک برنامه ۶ ماهه، رفت و آمدهای&zwnj;های محمد رضا پهلوی را به کمکی شخصی در کاخ سلطنتی، زیر نظر داشت. وی قصد داشت که با وارد کردن مواد منفجره از فلسطین، محمد رضا پهلوی را ترور کند. اما با کشته شدنش، این تصمیمش نافرجام ماند.
شهادت در ۲ شهریور ۱۳۵۷ زمانی که اندرزگو راهی خانه یکی از دوستان&zwnj;اش بود، از سوی ماموران ساواک که از قبل آن منطقه را تحت نظر داشتند، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او زمانی که متوجه شد نمی&zwnj;تواند از مهلکه بگریزد، سعی کرد تعدادی از اسنادی را که همراه داشت با بلعیدن و آغشته کردن به&zwnj;خون از بین ببرد. مامورها پس از آن&zwnj;که مطمئن شدند اندرزگو مواد منفجره همراه خودش ندارد به او نزدیک شدند و او را روی برانکارد گذاشتند اما او با تکانی بدن&zwnj;اش را به داخل جوی آب انداخت و جان سپرد. خانواده وی از کشته شدنش خبر نداشتند تا این که پس از پیروزی انقلاب از طریق روح الله خمینی از این موضوع با خبر شدند.[۵] از وی به عنوان چریک تنهای انقلاب یاد می&zwnj;شود. قبر وی در قطعه ۳۹، ردیف ۷۲، شماره ۵۵ بهشت زهرا است.[۶
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشغال ایران توسط متفقین و فرار رضاخان</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/اشغال-ایران-توسط-متفقین-و-فرار-رضاخان</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/اشغال-ایران-توسط-متفقین-و-فرار-رضاخان</guid>

<description><![CDATA[

سوم شهریور، سالروز هجوم متفقین (انگلیس و روسیه) به ایران است.
هجومی که به سرعت بسیار شکفت انگیزی موجب اشغال ایران، فرار بسیار مفتضحانه و تامل برانگیز ارتش به اصطلاح قدرتمند رضاخان،
اجرا شدن مرحله دیگری از سیاست انگلیس در ایران ،
و فرار بی خطر رضاخان در نهایت ماموریت یافتن پسرش (محمدرضاخان پهلوی) شد.

&nbsp;

اول تیر ماه ۱۳۲۰ ارتش آلمان هیتلری یورش  وسیعی را به اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد و شکست&rlm;های پی درپی و سنگینی را  بر این کشور تحمیل نمود. ارتش آلمان قصد داشت شهرهای مسکو، لنینگراد، کیف  و&hellip; را تصرف کند و سپس به چاه&rlm;های نفت قفقاز دست یابد. از سوی دیگر فرماندهی  ارتش آفریقایی آلمان نیز به دروازه&rlm;های مصر رسیده بود و هیتلر قصد داشت پس  از تصرف منطقه خلیج فارس با شکست دادن انگلیس، چاه&rlm;های نفت خلیج فارس و  خاورمیانه را در اختیار بگیرد و بدین ترتیب انگلیس را به زانو درآورد.  چرچیل نخست وزیر انگلیس در این اوضاع و احوال چاره&rlm;ای غیر از این ندید که  با شوروی متحد شود تا بتواند از رسیدن هیتلر به اهدافش جلوگیری کند .در پی  این امر، مذاکرات و رفت و آمدهای شتابزده ای صورت گرفت و سرانجام قرار شد  هر چه سریع&rlm;تر به شوروی مهمات و اسلحه ارسال شود تا این کشور بتواند در برابر  آلمان هیتلری مقاومت کند. انگلیس و شوروی بعد از بررسی&rlm;های مختلف، به این  نتیجه رسیدند که ایران مطمئن&rlm;ترین و کوتاه&rlm;ترین راه برای ارسال اسلحه و  مهمات به شوروی است و راه آهن سراسری آن به خوبی می&rlm;تواند به اهداف متفقین  کمک کند. بنابراین اشغال ایران (بر خلاف اعلام بی طرفی در جنگ) به طور جدی  مورد توجه قرار گرفت.
&nbsp;
ابتدا شوروی چندان تمایلی به این کار نداشت و نمی&rlm;خواست جبهه دیگری برای خود بگشاید
ولی انگلیس با توجه به شناختی که از عوامل  مزدور خود (رضاخان و همدستان او) در ایران داشت، به شوروی اطمینان داد که  جنگ با ایران بیش از چند روز نخواهد بود و در مدت بسیار کوتاهی مقاومت ارتش  ایران درهم خواهد شکست. پس از اطمینانی که شوروی حاصل کرد، در روز ۲۶ تیر  ۱۳۲۰ موضوع حمله به ایران مورد توافق طرفین قرار گرفت و زمینه سازی برای  این کار آغاز شد.رضاخان که توسط انگلیس و به منظور تامین منافع نامشروع آن  کشور به قدرت رسیده بود، پس از بیست سال زورگویی و قلدر مآبی وحشیانه، به  غلط احساس کرده بود با پشت سر نهادن دوره&rlm;ای از مزدوری می تواند به اصطلاح  خودی نشان بدهد. به همین دلیل، جنبه&rlm;هایی از رفتار سیاسی او در جریان جنگ  جهانی دوم تطابق کامل با خواص تنها حامی دیرین و کسی که او را به قدرت  رسانده بود، نداشت.
از طرف دیگر، اوضاع جدید جهانی ایجاب می&rlm;کرد  که انگلیس به همان راحتی که رضاخان را به قدرت رسانیده بود؛ با اوضاع  جدید، جای او را با پسرش (محمدرضا پهلوی) عوض کند تا بهتر بتواند به اهدافش  برسد، زیرا احساسات کاذب و خیالی رضاخان از یک سو و اقتضائات جدید  سیاست&rlm;های استعماری انگلیس از سوی دیگر، همگی دست به دست هم دادند تا  انگلیس از فرصتی که در جریان جنگ جهانی دوم پیش آمده بود، استفاده کند و به  قول معروف با یک تیر دونشان بزند. یعنی با قربانی کردن مزدوران خود  (رضاخان)، هم کمکی به جبهه جنگ خود در تحصیل پیروزی بر هیتلر کند و هم این  که چهره خشنی را که دیگر استمرار حکومتش برای تامین منافع انگلیس برای  جامعه ایران قابل تحمل نبود بردارد و جایش را به مزدور دیگری دهد؛
&nbsp;
مزدور جدیدی که یقینا به ارتشی که  رضاخان آن همه درباره قدرت و انضباط و کارایی آن تبلیغ کرده و هزینه هنگفتی  در جهت قدرتمند کردن این ارتش کذایی صرف نموده بود در جریان حمله انگلیس و  روسیه به ایران کم&rlm;ترین مقاومتی از خود نشان نداد.
بالاتر این که ارتش رضاخان در برابر این  حمله، نه تنها هیچ مقاومتی نکرد بلکه با فرار بسیار مفتضحانه افسران،  فرماندهان و سربازان، از نظر جنگ روانی کمک بسیار بالایی به انگلیس و متحدش  روسیه کردند.افراد ارتش کذایی و پرادعای رضاخان، لباس زنان را پوشیدند و  از پادگان ها مثل گوسفندی که از گرگ رمیده باشد، فرار کردند، به طور طبیعی  روحیه خود را باختند و قدرت نظامی انگلیس و هم پیمانش را بسیار بیشتر از  آنچه بود، تصور کردند در نتیجه اگر هم افرادی می&rlm;خواستند فارغ از فضای  سیاسی آن روز، به دفاع از میهن جامعه خود در برابر متجاوزان بایستند، با  مشاهده فرار ننگین ارتش به اصطلاح قدرتمند رضاخان به ضعف و شکست روحی مبتلا  شدند. درباره فرار مفتضحانه و تأمل برانگیز ارتش رضاخان که لکه ننگین در  تاریخ نظامی ایران محسوب می&rlm;شود، بحث&rlm;ها و سخنان فراوانی وجود دارد که برخی  که خود شاهد آن بوده اند، بدان اشاره کرده&rlm;اند. گزیده&rlm;ای از سخنان امام  خمینی(ره) درباره این واقعه چنین است:این را من یادم است، شماها شاید هیچ  کدام یادتان نباشد که وقتی که جنگ عمومی شروع و متفقین ایران را خواستند  قبضه کنند، برای اینکه پلی باشد بین آنها و جا&rlm;های دیگری که دعوا داشتند،  سه تا لشکر از سه جنبه به ایران حمله کردند، مال انگلستان و مال آمریکا بود  و مال شوروی و حرف هایی که رضا شاه می&rlm;گفت مثل همین حرفهایی است که این  می&rlm;زند که: (قدرت ما دیگر به آنجا رسیده که، کسی نمی&rlm;تواند تعدی کند، به  آنجا رسیده است و کذا) یک دفعه معلوم شد که یک ادعایی بوده است که تویش  خالی است و فقط این یک حرفی بوده.  در زمان رضاخان این قوای انتظامیه همه سرکوب می&rlm;کردند ملت را، آن روزی که  قوای خارجی متفقین هجوم آوردند به ایران همین قوای انتظامیه سرانشان در  تهران ، اینها هجوم آوردند، اینها از تهران فرار کردند، این را ما شاهد  بودیم که چمدانهاشان را بستند و از تهران فرار کردند&hellip; من تاریخی برای شما  بگویم که گمان ندارم هیچ یک از شما در آن وقت بوده باشید و آن مسائل را از  نزدیک لمس کرده باشید.
&nbsp;
وقتی که ارتش انگلستان و شوروی (روسیه&rlm;آن  وقت) جنگ داشتند با آلمان و طرفداران او، قبلا به دستور آنها در ایران راه  ها ساختند و خط آهن کشیدند برای اینکه تجهیزات آنها عبور کند از اینجا، و  بعد در یک ساعتی، از ارتش روسیه و ارتش انگلستان هجوم کردند به ایران. به  مجرد اینکه در سرحد (سرحدهای دور) اینها وارد شدند، وضع ارتش ایران به هم  خورد. در سرحدات، ادعا اول شده بود که سه ساعت مقاومت کردند و بعد که رضا  شاه پرسیده بود چرا (از قراری که نقل کرده&rlm;اند) چرا این قدر کم مقاومت  کردید که گفته بودند: اینکه گفتند: سه ساعت، یک دروغ بوده، ما همچون که  آمدند، فرار کردیم، و آن وقت معروف شد که آن یکی که دو نمی&rlm;شود اعلامیه  ارتش ایران است. در ایران هجوم که یک اعلامیه داد و دوم نداشت این در  سرحدات بود. در تهران، من آن روز تهران بودم و در یک میدانی که نزدیک به  این خط آهن، ایستگاه خط آهن بود، آنجا بودم و دیدم که سربازها در تهران از  سربازخانه&rlm;ها بیرون آمده&rlm;اند و دارند فرار می&rlm;کنند، هیچ در تهران خبری نبود  فقط در تهران از سربازها از سربازخانه&rlm;ها بیرون آمده بودند و یکیشان را،  یکی دو نفرشان را من دیدم که دنبال یک شتری که یک شتری که یک باری به بارش  بود می&rlm;گردیدند که چیز ازش بیفتد بخورند، تقریبا تمام فرماندهان ارتش چمدان  های خودشان را بستند و فرار کردند، از تهران فرار کردند . فرار کردند که  بروند بیرون؛ شاید از ایران بروند بیرون و ارتش ما که آنقدر برایش صحبت  می&rlm;کردند که قدرتمند است، فقط این کار را می&rlm;کرد و همین طور قوای نظامی و  انتظامی دیگرش که مردم را سرکوب می&rlm;کرد &hellip;
&nbsp;
آنها با ما جنگ نداشتند، می&rlm;خواستند بیایند عبور کنند از اینجا و اینجا را بگیرند
این قدر مقاومت کردند که اصل به حسب حرف اول  و دروغ اول، سه ساعت و به حسب&rlm; حرف دوم که شاید آن صادقانه بوده اینکه  اصلا مقاومت در کار نبوده، آنها آمدند و ما هم رفتیم، فرار کردیم این وضع  ارتش بود در آن وقت و وضع&rlm;ژاندارمری آن وقت (تاریخ معاصر ایران از دیدگاه  امام خمینی، صفحه ۱۶۶ تا صفحه ۱۶۹)انتصاب پسر رضاخان، به سلطنت توسط انگلیس  و فرار بی خطر رضاخان و پناه بردن او به نیروهای انگلیسی در جنوب ایران،  از دیگر شواهد نمایشی بودن هجوم انگلیس و همپیمانش به ایران در شهریور سال  ۱۳۲۰ است. موضوعی که خود نیازمند بحث مستقلی است و در این جا مجالی بیش از  همین اشاره وجود ندارد.اگر بخواهیم برای نمایشی بودن تهاجم روز سوم شهریور  انگلیس به ایران در زمان کنونی نظیر ذکر کنیم، به چگونگی ظهور و افول حکومت  طالبان در افغانستان و حکومت صدام حسین در عراق و&hellip;. باید اشاره نماییم،  زیرا چگونگی پدید آمدن و سقوط این رژیم&rlm;ها، شباهت فراوان به چگونگی پدید  آمدن و سقوط فضاحت بار رضاخان دارد.طالبان و صدام نیز از آن جا که به دست  استکبار غرب و برای اهداف مورد نظر پدید آمده بودند، پس از پایان دوره  مصرف، بر خلاف ظاهر قدرتمند و سرمست  آنها، به محض این که سردسته استکبار غرب در صدد بر آمد به تناسب اوضاع  جدید و سیاست&rlm;های تازه، آنها را کنار بگذارد به راحتی و در یک مجموعه  عملیات نمایشی، قدرت کاذب و خیالی صدام و طالبان به سهولت فرو ریخت و  نظامیان آمریکایی با یک راهپیمایی نظامی توانستند به اهداف خود برسند و فصل  دیگری از سلطه استکبار را در منطقه بگشایند.
&nbsp;
اصولاً تمایز نیروهای سیاسی و نظامی اصیل با  نیروهای سیاسی و نظامی مزدور در روز معرکه و سرنوشت مشخص می شود. نیرو های  اصیل، جانبازی می&rlm;کنند، حماسه می&rlm;آفرینند و از خود می&rlm;گذرند و به عزت و  شرف و به دین و میهن می&rlm;اندیشند و کوچک&rlm;ترین نشانه سستی و سازش با دشمن  مهاجم را از خود بروز نمی&rlm;دهند، ولی افراد و نیروهای غیر اصیل سیاسی و  نظامی در نخستین مرحله رویارویی، خود را می&rlm;بازند، فوراً دست تسلیم بالا  می&rlm;برند، دشمن را بزرگ و غیرقابل شکست تبلیغ می&rlm;کنند، راه&rlm;های ننگین و  ذلیلانه و عزت سوز و شرف سوز پیشنهاد می&rlm;نمایند و&hellip; با عنایت به همین تمایز،  هم اکنون نیز ما در عرصه داخلی و در عرصه جهان اسلام به راحتی می&rlm;توانیم  نیروها و افراد اصیل را از افراد و نیروهای غیراصیلی که در هر بحران و در  هر پیشامدی، هنرشان در طرح اعطای امتیاز به دشمن و عقب نشینی ذلیلانه در  برابر اوست، بشناسیم.
به هر حال روز ننگین سوم شهریور ۱۳۲۰ نشان  داد که نخستین عکس العمل نیروهای نظامی و سیاسی غرب گرا در برابر تشر و  هجمه بیگانگان، چیزی غیر از تسلیم و کرنش نیست و مجموعه&rlm;های سیاسی و نظامی  غرب گرا بر خلاف ادعاهای گیج کننده و گوش خراش در عرصه داخلی، در مواجهه با  بیگانگان، به ویژه بیگانگانی که جامه استکباری به تن دارند، بسیار رام و  آرام هستند و سرسختی&rlm;های آن&rlm;ها فقط در عرصه داخلی بروز دارد

- منبع: آسمونی : اشغال ایران توسط متفقین و فرار رضاخان http://www.asemoni.com/iran/event-iran/escape-the-allied-occupation-of-iran-by-rezakhan#ixzz2dMIOU32e
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بزرگداشت روز کارمند</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/بزرگداشت-روز-کارمند</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/بزرگداشت-روز-کارمند</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

در نظام اسلامی، فلسفه وجودی سازمان ها ونهادها و نیز به کارگیری کارمندان و کارگزاران اجرایی، خدمت رسانی به مردم است. در
این  نظام، کارمندان از جایگاه ویژه ای برخوردارند و درستی بسیاری از کارها به  دست آنان است؛ چنان که امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: &laquo;کارها به  دست کارمندان راست و درست می شود.&raquo;

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>۵ شهریور ماه روز بزرگداشت محمد بن زکریای رازی و روز داروسازی گرامی باد</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/شهریور-ماه-روز-بزرگداشت-محمد-بن-زکریای-رازی-و-روز-داروسازی-گرامی-باد</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/شهریور-ماه-روز-بزرگداشت-محمد-بن-زکریای-رازی-و-روز-داروسازی-گرامی-باد</guid>

<description><![CDATA[

ابوبکر محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. &ndash; ۳۱۳ ه.ق.)[۱] پزشک، فیلسوف و شیمی&zwnj;دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به&zwnj;عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی &laquo;بزرگ&zwnj;ترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.&raquo; این دانشمند ایرانی از آن&zwnj;جا که کتاب&zwnj;های خود را به زبان عربی می&zwnj;نوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب[۲] نیز مشهور بوده&zwnj;است.
به پاس زحمات فراوان رازی در داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت زکریای رازی شیمی&zwnj;دان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نام&zwnj;گذاری شده است.
زندگی
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه&zwnj;اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب&zwnj;هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده&zwnj;اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام&zwnj;های رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتاب&zwnj;های خود یاد کرده&zwnj;اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی&zwnj;اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می&zwnj;نواخته و گاهی شعر می&zwnj;سروده&zwnj;است. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب  را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن  که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای  درمان چشم به پزشکی روی آورد.[۳] در کتاب&zwnj;های مورخان اسلامی آمده&zwnj;است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته&zwnj;است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده&zwnj;است و رازی برای آموختن علم  به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن&zwnj;جا اقامت گزید و به تحصیل علم  پرداخت و سپس ریاست بیمارستان &laquo;معتضدی&raquo; را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد  خلیفه عباسی، به ری بازگشت و عهده&zwnj;دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان  عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد،  درباره علت نابینا شدن او روایت&zwnj;های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری  رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می&zwnj;داند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق.*[۴] الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافته&zwnj;است. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی
مهم&zwnj;ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب &laquo;فهرست کتب رازی&raquo;  نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری)  ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده&zwnj;است. ضمناً &laquo;در این رساله  ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت  عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه  و یک روز به&zwnj;طور دقیق آورده&zwnj;است.&raquo;[۵] اما در منابع مختلف تاریخ&zwnj;های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده&zwnj;است.
اخلاق و صفات رازی
رازی مردی خوش&zwnj;خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و  تا زمان تشخیص بیماری دست از آن&zwnj;ها برنمی&zwnj;داشت و نسبت به فقرا و بینوایان  بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان  پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته&zwnj;است. ابن&zwnj;الندیم در کتاب &laquo;الفهرست&raquo;  خود می&zwnj;گوید: &laquo;تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته،  از حالشان جویا، و به عیادتشان می&zwnj;رفت و مقرری&zwnj;های کلانی برای آن&zwnj;ها گذاشته  بود.&raquo;[۶]  رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می&zwnj;دارد که هر کس  لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه&zwnj;های ویژه&zwnj;ای باشد.[۷]  رازی درباره جاهل عالم&zwnj;نما افشاگری&zwnj;های متعددی صورت داده&zwnj;است و با افراد  کم&zwnj;سواد که خود را طبیب می&zwnj;نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت  می&zwnj;کردند به شدت مخالفت می&zwnj;کرد و به همین سبب مخالفانی داشت.*[۸]
استادان و شاگردان

    مقاله اصلی فهرست شاگردان محمد زکریای رازی

درباره استادان و پیش&zwnj;کسوت&zwnj;های رازی میان کارشناسان و تاریخ&zwnj;نویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی بن ربن طبری و ابوزید بلخی می&zwnj;دانند اما عده&zwnj;ای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد می&zwnj;کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به نام ایرانشهری  به&zwnj;عنوان &laquo;استاد و مقدم&raquo; محمد زکریا نام می&zwnj;برد اما هیچ نشانی از این شخص  به&zwnj;دست نیامده&zwnj;است. از این نام&zwnj;ها به عنوان شاگردان رازی یاد شده&zwnj;است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف بن یعقوب، محمد بن یونس و ابوالحسن طبری.
آثار رازی

    مقاله اصلی: فهرست آثار محمد زکریای رازی

در مورد آثار رازی در لغت&zwnj;نامهٔ دهخدا  آمده&zwnj;است:ابن&zwnj;الندیم در کتاب &laquo;الفهرست&raquo; خود تعداد آثار رازی را یک&zwnj;صد و  شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب فهرست کتب کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷  کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم  فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب  در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعاً بالغ بر یک&zwnj;صد  و هشتاد و چهار مجلد می&zwnj;شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات  الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی&zwnj;شمارد.[۲]  محمود نجم&zwnj;آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات  ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به&zwnj;وسیله انتشارات  دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست&zwnj;های ارائه شده توسط ابن  الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک&zwnj;دیگر تطبیق داده  شده&zwnj;است و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست  شده&zwnj;است.
الحاوی &bull; الکناش المنصوری &bull; المرشد &bull; من لایحضره الطبیب &bull; کتاب الجدری و الحصبه &bull; دفع مضار الاغذیه &bull; الابدال و ...
پزشکی
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی&zwnj;قدر بود و در زمان خود شهرت به&zwnj;سزایی  داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی  نیز به&zwnj;کار می&zwnj;رود، مخصوصاً در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب&zwnj;ها و رسالات رازی در سده&zwnj;های متمادی بهره&zwnj;ها برده&zwnj;اند. ابن&zwnj;سینا رازی را در طب بسیار عالی&zwnj;مقام می&zwnj;داند و می&zwnj;توان گفت برای تالیف قانون از الحاوی رازی استفاده فراوان کرده است.

    رازی و بیمارستان

ابن خلکان، کاستیلیونی و ... از رازی به عنوان سر دسته پزشکان عملی و کلینیسین نامبرده&zwnj;اند[۹].

    رازی و آزمایش&zwnj;های پزشکی

می&zwnj;توان گفت که رازی جزو اولین پزشکانی است که تجربه و آزمایش وارد علم طب کرده است[۱۰].

    استحالات شیمیایی به عنوان دارو

چنانکه می&zwnj;دانیم رازی قبل از طب به کیمیا مشغول بود و اطلاعات زیادی  درباره مواد داشته است. او اولین کسی است که استحالات شیمیایی را وارد طب  کرده است[۱۱].&lt;/ref&gt;.
آبله و سرخک
رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته&zwnj;است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون  دانسته&zwnj;است و ضمن معرفی آبله و سرخک به&zwnj;عنوان بیماری&zwnj;های حاد، نشانه&zwnj;هایی  از بی&zwnj;خطر یا کشنده بودن آن&zwnj;ها را بیان می&zwnj;دارد و برای مراقبت از بیمار  مبتلا به این بیماری&zwnj;ها روش&zwnj;هایی را توصیه می&zwnj;کند از جمله به عنوان اولین  طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران  آبله&zwnj;ای از آن بهره می&zwnj;برده و در مراقبت از چشم&zwnj;ها و پلک و گلو و بینی این  بیماران توصیه فراوان کرده&zwnj;است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و  سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به  اندام&zwnj;های بدن تدابیری آورده شده&zwnj;است.
تشریح
در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه&zwnj;های دینی می&zwnj;دانستند و عموماً به تشریح میمون می&zwnj;پرداختند. رازی در کتاب&zwnj;های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان&zwnj;های و عضلات، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و&hellip; سخن گفته&zwnj;است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ&zwnj;ها و زائده&zwnj;های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده&zwnj;است. رازی نخستین پزشکی است که برخی از شعبه&zwnj;های اعصاب را در سر و گردن شناخته و پیرامون آن&zwnj;ها توضیحاتی داده&zwnj;است.
درمان بیماری&zwnj;های داخلی
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می&zwnj;داند، وی معتقد بوده&zwnj;است تا ممکن  است مداوا با غذا و در غیر این&zwnj;صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی  مرکب به عمل آید. رازی می&zwnj;گوید: &laquo;هرگاه طبیب موفق شود بیماری&zwnj;ها را با غذا  درمان کند، به سعادت رسیده&zwnj;است.&raquo;[۱۲]




رازی درحال دیدن قاروره (نمونه ادرار بیمار)


وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن&zwnj;ها را ثبت و تشریح کرده&zwnj;است و سپس برای بیماران تجویز می&zwnj;کرده&zwnj;است.
جراحی
اگرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام  &laquo;جراح&raquo; می&zwnj;شناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمی&zwnj;آید که در جراحی صاحب&zwnj;نظر  بوده&zwnj;است. وی درباره &laquo;سنگ کلیه&zwnj;ها و مثانه&raquo; کتابی نوشته و درآن تاکید  کرده&zwnj;است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه&zwnj;های طبی مقدور نباشد، باید به  عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را  انجام می&zwnj;داده، نام می&zwnj;برد. رازی اولین طبیبی یا (پزشکی) است که در عالم طب  از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده&zwnj;است. در شکسته&zwnj;بندی و دررفتگی&zwnj;ها قدم&zwnj;هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته&zwnj;است.
تغذیه
رازی از اولین افرادی است که بر نقش خوراک در تندرستی و درمان پافشاری بسیار دارد. رازی کتابی درباره خوراک دارد به نام &laquo;منافع&zwnj;الاغذیه و مضارها&raquo; که یک دوره کامل بهداشت خوراک است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آب&zwnj;ها و شراب&zwnj;ها و مشروبات غیرالکلی و گوشت&zwnj;های تازه و خشک و ماهی&zwnj;ها و&hellip; سخن گفته&zwnj;است و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیت&zwnj;ها دارد.
شیمی و داروسازی







رازی تحصیل شیمی را پیش از پزشکی شروع کرده&zwnj;است و در آن آثاری چشم&zwnj;گیر  از خود برجا گذاشته&zwnj;است. عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقه&zwnj;بندی او از مواد  است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی  تقسیم کرد. وی پایه&zwnj;گذار شیمی نوین است؛ با وجود آن&zwnj;که کیمیاگری را باور دارد. &laquo;هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا &laquo;تبدل رازی&raquo; می&zwnj;نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیان&zwnj;گذاران علم شیمی بدانیم.&raquo;[۱۳] در کتاب &laquo;سرّ الاسرار&raquo; او می&zwnj;خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می&zwnj;کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی می&zwnj;کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه&zwnj;فلز می&zwnj;خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشف&zwnj;های بسیار به رازی نسبت داده می&zwnj;شود از جمله:

    رازی کاشف الکل است.
    از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
    از تأثیر آب&zwnj;آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
    با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن&zwnj;ها را زخم را شستشو می&zwnj;دادند
    از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
    برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
    او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آن&zwnj;ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.

دین




تصویری از رازی


رازی کتب زیر را در مورد دین نگاشته است:

    فی ان للانسان خالقا متقنا حکیما[۱۴] که در آن می گوید انسان قطعاً خالق حکیمی داشته است.
    رساله ی &quot; الی علی بن شهید البلخی فی تثبیت المعاد &quot;[۱۵]. همچنان که از نام کتاب پیداست و &quot;ابن ابی اصیبعه&quot; نیز می گوید، کتاب در نقد نظریه منکران معاد است.
    &quot; فی ان النفس لیس بجسم &quot; [۱۶] در مورد جدا بودن روح از جسم.
    &quot;النقض علی الکیال فی الامامة&quot; [۱۷]
    &quot;کتاب الامام والمأموم المحقین&quot; [۱۸]

او همچنین کتب زیر را در زمینه ی امامت نگاشته است:

    فی آثار الامام الفاضل المعصوم [۱۹]

ادعای اسماعیلیان بنا به رد وحی و نبوت توسط رازی وپاسخ استاد شهید مرتضی مطهری
اسماعیلیان ادعا دارند که رازی به خدا و ماوراءالطبیعه اعتقاد داشت[۲۰] با این وجود، وی نبوت و وحی را نفی می&zwnj;کرد و ضرورت آن را نمی&zwnj;پذیرفت[۲۱].و  آورده اند در تفکر رازی همه انسانها قدرت و توانایی رسیدن به معرفت و  دانایی را دارند و لذا از لحاظ توانی کسب معرف با هم برابرند و بر یکدیگر  هیچ برتری ندارند. وادعا می کننداز دیدگاه او مقتضای حکمت و رحمت الهی این  است که انسانها همگی به منافع و مضار خود صاحب علم باشند و اگر خدا قومی را  به نبوت اختصای دهد به این معناست که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و  این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها می شود که این با  حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد.[۲۲] کتب زیر به این اعتقاد وی اشاره دارند.[۲۳][۲۴]

    &laquo;فی&zwnj;النبوات&raquo; [۲۵] که دیگران به طعن و استهزاء نام او را &laquo;نقض الادیان&raquo; نهاده&zwnj;اند.[۲۶]
    &laquo;فی حیل المتنبین&raquo; [۲۷] دیگران به طعن نام او را &laquo;مخارق الانبیاء&raquo; گذاشته&zwnj;اند.[۲۸]

دو کتاب بالا اکنون در دست نیست. اما جنیفر مایکل در کتابش نقل قول هایی از کتب بالا می آورد[۲۹].  همچنین احمد بیرشک به نقل از کتب اسماعیلیان می نویسد: &laquo;از تعلیمات او این  بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب  عملی و نظری به&zwnj;دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز  ندارند، در حقیقت دین زیان&zwnj;آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین&zwnj;ها شک داشت.&raquo;[۳۰].
گروهی معتقدند این تفکرات نسبت داده شده به رازی موجب خشم علمای اسلامی علیه او شد و او را ملحد خواندند و آثار او را رد کردند و دست به نابودی آنها زدند[نیازمند منبع].  گروهی نیز معتقدند &laquo;چگونه ممکن است کسی همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس  را پذیرفته باشد و منکر نبوات و شرایع باشد؟&raquo;. آنها خصوصاً به این نکته  اشاره دارند که رازی سه کتاب در مورد امامت نگاشته. در حالی که &laquo;کسی که  منکر شرایع و نبوات باشد درباره امامت حساسیتی ندارد.&raquo;[۳۱]
برخی همچون نویسنده &quot;خزینه الصفیا&quot; او را از اکابر صوفیه می&zwnj;شمارند که پیوسته از خوف خدا در گریه بود. غلام سرور هندی در تاریخ وفات او سروده است:

    
        
            چون شد از دنیا به فردوس برین
            &nbsp;
            حضرت بوبکر رازی اهل راز
        
        
            وصل او بوبکر محبوب حبیب
            &nbsp;
            هست هم صوفی کامل پاکباز
        
    

هر یک از جمله&zwnj;های &quot;ابوبکر محبوب حبیب&quot; و &quot;صوفی کامل پاکباز&quot; از نظر ابجدی ۳۱۰ می&zwnj;باشد که -به نقلی- اشاره به سال فوت اوست[۳۲][۳۳]. وی همچنین انتقاداتی بر ادیان دیگر دارد:

    کتابی در &quot;رد سیسن ثنوی&quot; (رد بر مانویت) [۳۴]

ولی از مجموع قرائن می توان بدست آ ورد که رازی نه تنها منکر نبوات  نبوده است بلکه با ((متنبئین )) ( مدعیان دروغی نبوت ) نیز در ستیزه بوده  است طوری که درکتاب مذکور آمده مباحث رازی با ابو حاتم اسماعیلی در منزل  یکی از بزرگان ری در حضور اکابر و بزرگان شهر و علی روس الاشتهارد محال که  در زمینه ابطال نبوات باشدچگونه ممکن است رازی صریحا و علنا همه نبوات را  تکذیب کند وهمه مذاهب را باطل بداند و در نهایت احترام هم زیست نماید .

اینکه برخی ادعا می کنند که ابو ریحان بیرونی کتابی به نام ((نقص الادیان ))  و کتابی به نام ((مخارق الاانبیا ء)) به رازی نسبت داده است به هیچ وجه صحیح نیست . 

ابو ریحان یکی از آن کتابها را ( فی النبوات ) دیگری را (فی حیل  المتنبئین) می خواند و به دنبال نام هر کدام کلمه (یدعی ) را اضافه میکند و  می رساند که این نام را دیگران داده اند . ابن ابی اصیبعه ضمن اینکه نسبت  چنین کتابی را به رازی انکار می کند احتمال می دهد که برخی (( اشرار )) این  کتاب را ساخته و از روی دشمنی به رازی نسبت داده اند و تصریح می کند که  نام (مخارق الانبیا )را دشمنان رازی نظیر علی بن رضوان مصری به این کتاب  داده اند نه خود رازی
&nbsp;
به علاوه رازی سخت پایبند به توحید ومعاد و اصالت و بقاء روح است کتابی  دارد (کان لا نسان خالقا متقنا حکیما ) و کتابی دارد در (رد بر مانویت ) و  رساله ای ( الی علی بن شهید بلخی- فی تثبیت المعاد ) و نظرش در آن کتاب  همچنان که ابن ابی اصیبعه می گوید &ndash; نظر به منکران معاد است و کتابی

( فی النفس لیس بجسم )چگونه ممکن است کسی همه اصول مبدا و روح آدمی و نفس را پذیرفته باشد و منکر نبوات و شرایع باشد ؟!

به علاوه او کتابی دارد (( فی آثار الامام الفاضل المعصوم))که به احتمال  قوی بر طبق مذاق شیعه در امامت نوشته است. و کتابی دارد به نام ( النقض  علی الکیال فی الامه ) و کتابی به نام ( کتاب الامام و الماموم المحقین ) و  همه می&zwnj;رساند که اندیشه امامت فکر او را مشغول می داشته است بدیهی است کسی  که منکر شرایع و نبوات باشد درباره امامت حساسیتی ندارد . بعید نیست  همچنانکه بعضی گفته اند رازی تا حدودی طرز تفکر شیعی امامی داشته است و همه  مفکرانی که اینگونه طرز تفکر داشته اند از طرف دشمنان شیعه امامیه متهم به  کفر و زندقه می شدند . گذشته از همه اینها استدلالی که از رازی در انکار  نبوت نقل شده است آنقدر سست و ضعیف است که از متفکری مانند رازی بسیار بعید  است از قبیل اینکه اگر می بایست مردم هدایت شوند چرا همه مردم پیامبر  نیستند ؟! آنچه می توان گفت این است که رازی اشتباهات و انحرافاتی داشته  است . ولی نه در حد انکار نبوات و شرایع ودشمنان او که سخنان او را نقل  کرده اند به او چنین چهره ای داده اند و اصل سخن رازی هم که در دست نیست .  مادر عصر خود کتاب هایی دیده ایم که خالی از اشتباهات و انحرافاتی نیستند  ولی مخالفان آن کتابها چنان چهره ای به آن کتابها داده اند که اگر کسی اصل  آن کتاب ها را ندیده باشد باور نمی کند که این رسالات و مقالات در رد چنان  کتابی باشد. رازی دو دسته مخالف داشته است&nbsp;: مخالفانی که برآرا فلسفی اورد  نوشته اند مانند فارابی و شهید بلخی و ابن هیثم و بعضی دیگر ، ومخالفانی که  بر آراء مذهبی او رد نوشته اند تنها این گروه که همان اسماعیلیان هستند که  تاریخ خود آنها را ( ملاحده ) می خواند به رازی لقب ملحد داده اند و  دیگران را هم تا حدی تحت تا ثیر قرار داده اند اخیرا( ملاحده) عصر ما به  نحوی دیگر در تایید ملاحده اسماعیلی چهره الحادی به رازی می دهند ولی نه به  منظور بلا توجیه ساختن رازی بلکه به منظور توجیه کردن خودشان . مطلبی دیگر  که باید نا گفته نماند اینست که رازی علی رغم نبوغ و تخصص در طب ، در  اندیشه های فلسفی توانا نبوده است .می توان به ابن سینا حق داد که در پاسخ  به پرسش های ابو ریحان بیرونی ، رازی را &quot;لمتکلف الفضولی المتکلم بما لا  یعینه&quot; می خواند.(شهید مرتضی مطهری-خدمات متقابل اسلا وایران)&lt;/ref&gt;.
&nbsp;
فلسفه
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی  بود، پیروی نمی&zwnj;کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل  فلسفه هم&zwnj;عصر و پس از خود قرار گرفت. رازی را می&zwnj;توان برجسته&zwnj;ترین چهره  خردگرایی و تجربه&zwnj;گرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی  در فلسفه وی به چشم می&zwnj;خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی&zwnj;شد  بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار  می&zwnj;داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می&zwnj;دارد و این را حق خود می&zwnj;داند که  نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند.
از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته&zwnj;های  مخالفان آمده&zwnj;است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه  نجات، عقل و فلسفه&zwnj;است و روان&zwnj;ها از تیرگی این عالم پاک نمی&zwnj;شود و نفس&zwnj;ها  از این رنج رها نمی&zwnj;شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله  لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از  رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به&zwnj;وسیله امری اثرگذار و اگر امری  ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد  لذت می&zwnj;کند. رازی فلسفه را چنین تعریف می&zwnj;کند که چون &laquo;فلسفه تشبه به خداوند  عزوجل است به قدر طاقت انسانی&raquo; و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و  رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل&zwnj;ترین و رحیم&zwnj;ترین  ایشان است.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه&zwnj;اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط  یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده  بود. مهم&zwnj;ترین سؤال فلسفی او این بود: &laquo;اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش  از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟&raquo;[۳۵]
در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را &laquo;
دهری
&raquo; بدانند: خالق،
نفس کلی
،
هیولی اولی
(ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا
دهر
.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روز مبارزه با تروریسم  شهادت رجایی و باهنر</title>
<link>https://bsej.loxblog.com/روز-مبارزه-با-تروریسم-شهادت-رجایی-و-باهنر</link>
<guid>https://bsej.loxblog.com/روز-مبارزه-با-تروریسم-شهادت-رجایی-و-باهنر</guid>

<description><![CDATA[

&laquo;شهیدان  عزیزمان مرحوم آقای رجایی و مرحوم آقای باهنر، حقیقتاً دو نمونه برجسته از  یاران انقلاب و امام بودند. وقتی که اسم شهید رجایی و شهید باهنر می&zwnj;آید،  مردم در ذهنشان نیست که فقط از دو شهید تجلیل می&zwnj;کنیم، می&zwnj;فهمند که یک  جریان فکری و عملی و انقلابی است که مورد تجلیل قرار می&zwnj;گیرد(مقام معظم  رهبری)&raquo;.
شخصیت&zwnj;های تاریخ&zwnj;ساز، چه در زمان حیات و  چه پس از مرگ، همواره زنده&zwnj;اند و بی&zwnj;تردید الگو و سرمشق برای دیگران به  شمار می&zwnj;روند. دو تن از چهره&zwnj;های مؤثر و همیشه زنده انقلاب اسلامی، شهیدان  محمدعلی رجایی و محمد جواد باهنرند که در لحظه&zwnj;های بحرانی مملکت و در مسیر  تلاش برای اجرای عدالت، با جنایت شقی&zwnj;ترین شقی&zwnj;ها و خون&zwnj;خوارترین منافقین  تاریخ، شهید شدند.
به فاصله دو ماه پس از فاجعه هفتم تیر،  &zwnj;دومین توطئه خونین ایادی استکبار این&zwnj;گونه رقم خورد که در ساعت سه بعد از  ظهر هشتم شهریور و در هنگام جلسه رییس جمهور و نخست&zwnj;وزیر، دفتر نخست&zwnj;وزیری  را در خیابان پاستور منفجر کردند.
امام  امت به مناسبت شهادت این عزیزان، پیامی صادر فرمودند که در بخشی از آن  چنین آمده است: &laquo;در عین حالی که مصایب اینها مشکل است برای ما، لیکن کشور  ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده&zwnj;اند تا همچون شهدایی تقدیم کنند&raquo;.
 شهید  بزرگوار دکتر باهنر در کنار تحصیل علوم و همت و تلاش خستگی&zwnj;ناپذیر در  پیشرفت تحصیلی، در زمینه کسب کمالات اخلاقی و اتّصاف به اخلاق حسنه اسلامی،  &zwnj;مجاهدات و مراقبت&zwnj;هایی را مبذول می&zwnj;داشت.
در این زمینه گفتار مقام&zwnj;معظم رهبری بسیار  گویاست: ایشان خصوصیات اخلاقی داشت که نظیر آن را ما خیلی کم داریم،&zwnj;  مرحوم شهید مطهری و بیش از ایشان شهید بهشتی بسیار شیفته خصوصیات اخلاقی  دکتر باهنر بودند، مهم&zwnj;ترین ِخصوصیات ایشان این بود که کار زیاد و مفید و  جمع و جور را بدون هیچ&zwnj;گونه تظاهر و هیجان ظاهری انجام می&zwnj;داد، مردی عمیق،  صبور و بردبار، کم&zwnj;حرف، متین، پرکار، جدّی، صمیمی، صدیق و باصفا بود. ایشان  در نوشتن خوش&zwnj;ذوق، ادیب و دارای نوشته&zwnj;ای آهنگین و زیبا بود و به هر حال  یک انسان کم&zwnj;نظیر و برجسته بود&raquo;.
شهید رجایی در خصوصياتي نظير صبر، متانت،  عشق خدمت، سخت كوشي و خستگي ناپذيري، ايمان واقعي و اخلاص، عدالت طلبي و  مبارزه با فساد،جديت، پاك دامني، صداقت و صراحت،صدق و صفا، توجه به محرومان  و... زبان زد خاص و عام بود. با شاگردانش خیلی صمیمی بود. اگر از آنان  لغزشی می&zwnj;دید، معمولاً نه با آنان تندی می&zwnj;نمود و نه آنان را از کلاس بیرون  می&zwnj;کرد،&zwnj;بلکه غیرمستقیم بی&zwnj;آنکه به شخصیت کسی لطمه وارد آید شخص خاطی را  آگاه و ادب می&zwnj;کرد. به طور معمول آغاز تدریس شهید رجایی در کلاس همراه با  شادابی بود. او با ذکر یک حدیث درس را شروع می&zwnj;کرد، &zwnj;وی اول زمینه لازم را  برای تمرکز فکری دانش&zwnj;آموزان فراهم می&zwnj;ساخت، سپس مفهوم هر درس را با  مثال&zwnj;های عینی و ملموسِ اجتماعی در ذهن شاگردان جا می&zwnj;انداخت.
اصولاً شهید رجایی را باید یکی از  شکنجه&zwnj;دیده&zwnj;های نادر تاریخ نامید! مردی که بیش از هجده ماه در سلول&zwnj;های  تاریک، مورد سخت&zwnj;ترین شکنجه&zwnj;ها قرار &zwnj;گرفت،&zwnj;او را ساعت&zwnj;ها به صورت وارونه  بر نرده&zwnj;ها می&zwnj;بستند و شلّاق می&zwnj;زدند. آرزوی گفتن آهی و یا اقرار مطلبی از  سوی آن شهید بر دل دژخیمان باقی ماند. یکی از علما می&zwnj;فرمود: &zwnj;شهید رجایی  با سادگی، تواضع و روحیه مردمی خویش در دوران کوتاه نخست&zwnj;وزیری و ریاست  جمهوری، چنان افتخاری آفریده که پس از گذشت چهارده قرن از صدر اسلام، دوران  پیامبر(ص) و حکومت حضرت علی(ع) اگر بخواهیم الگویی برای حکومت اسلامی در  جهان معاصر ارائه بدهیم تنها سند، دولت کریمه شهید رجایی است(2).
روز هشتم  شهریور كه درتقویم كشورمان روز مبارزه با تروریسم نام دارد، مصادف است با  عملیات كم سابقه تروریستی نسبت&nbsp; به مقامات ارشد كشورمان در سال 1360 كه به  شهادت رییس جمهور و نخست وزیر كشورمان و تنی چند از همراهان آنهاانجامید.&nbsp;  این اقدام تروریستی كه به دست عوامل ضد انقلاب وابسته به گروه های جاسوسی و  اطلاعاتی غرب و با هدف مقابله با اراده انقلابی ملت ایران و فروپاشی نظام  نوپای جمهوری اسلامی ایران انجام شد ، در میان سایر عملیات های تروریستی به  دلیل شهادت نفرات اول و دوم دستگاه اجرایی یك كشور كاملا بی سابقه به شمار  می آید.
تروریسم،  از اساسی ترین معضلات جامعه جهانی و خطرناک ترین تهدیدها بر ضد حقوق ملت ها  و ثبات بین المللی است. در طول تاریخ، به ویژه یک صد سال اخیر، تروریسم،  ریشه مهم ترین تهدیدها بر ضد صلح و امنیت جهانی بوده است. 
وضعیت دردآور و فاجعه آمیز بیشتر ملت ها و  کشورهایی که در آتش جنگ و خون ریزی می سوزند و از آوارگی و فقر رنج می  برند، معلول اغراض سلطه گرانه و تروریستی است. عمر ترور و تروریسم به قدمت  بشریت است. تروریسم به همه اعصار، همه قاره ها و همه آیین ها تعلق دارد و  نمی توان پدیده آشکار اضطراب و حس ناامنی در برابر دشمن نامرئی را که بر  همه جا چنگ انداخته نادیده گرفت؛ گرچه می توان پیشینه تروریسم را به دوران  جنگ سرد و رقابت میان دو ابرقدرت شرق و غرب برای ضربه زدن به دیگری نسبت  داد.&nbsp; واقعیت این است که اسلام، خود، بزرگ ترین قربانی تروریسم است.  پیشوایان معصوم علیهم السلام همگی به دست حکومت های ستمگر ترور شدند و شربت  شهادت نوشیدند.
نمونه روشن آن، مولای متقیان حضرت علی علیه السلام است که به دست ناپاک ترین دشمنان انسانیت ترور شد.
اسلام اگرچه مبارزه بر ضد طاغوت های زمان،  ستمگری و استعمار را محترم می شمارد و دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و  قدرت های سلطه گر را جهاد می داند، در مقابل، کشتن یک فرد بی گناه را به  منزله کشتن تمام انسان ها دانسته است. امریکایی ها به مدت دو دهه سازمان  تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) را زیر چتر حمایت مالی، سیاسی و تبلیغی خود  قرار دادند و از جنایت های تروریستی آنان بر ضد مردم جمهوری اسلامی ایران  حمایت کردند.
پدیده تروریسم، موضوعی است که برای ما  ایرانیان که از قربانیان آن هستیم، آشناست. سازمان تروریستی منافقین که از  حمایت های مالی سیاسی وتبلیغی برخی از دولت های مخالف نظام نو پای ایران  بهره می برد با شیوه قهرآمیز و ترورهای فراوان، درصدد حذف فیزیکی عناصر کار  آمد و طراحان نظام بر آمد تا با ایجاد خلأهای جدی در ارکان حساس کشور،  ضربه&rlm;ای اساسی به جمهوی اسلامی ایران وارد آورد شهدای محراب، شهدای هفتم  تیر و هشتم شهریور، شهیدانی چون لاجوردی، قرنی و صیاد شیرازی، از جمله  قربانیان تروریسم بودند که به دست منافقان به شهادت رسیدند.
در این  راستا، هشتم شهریور، سالروز شهادت مظلومانه شهیدان باهنر و رجایی، &laquo;روز  مبارزه با تروریسم&raquo; نام گذاری شده است.استکبار جهانی در برابر این فعالیت  های تروریستی، نه تنها هیچ واکنشی از خود نشان نداد، بلکه از آن حمایت می  کرد.
پایه&rlm;های اسلام ناب در رحمت، مهربانی،  پرهیز از سنگدلی، بخشایش و گذشت است و این دین الهی، هرگز قتل پنهانی و  بدون محاکمه و حکم قضایی را تأیید نمی&rlm;کند. در واقع اسلام با کشتن انسان&rlm;ها  به غیر از حق، سرناسازگاری دارد و با آن مخالف است.
اسلام همواره در جست و جوي امنيت و سعادت  بشر بوده است. از اين رو، يكي از وظايف مهم يك حكومت اسلامي را برقراري  امنيت و حفظ جان و مال مسلمانان و غير مسلماناني مي داند كه در پناه حكومت  اسلامي بر اساس قرارداد ذمه يا امان زندگي مي كنند. ملت ایران، همیشه در  راستای ایجاد صلح، دوستی و امنیت در جهان تلاش کرده و معتقد است آزادی، صلح  و امنیت حق هر انسانی است و باید ریشه تروریسم را خشکاند.
جمهوري  اسلامي ايران كه هيچ گاه از ضربه هاي جبران ناپذير تروريسم در امان نبوده،  از سال هاي نخست طلوع خورشيد انقلاب تا كنون،هميشه با ترور و تروريست مخالف  بوده و به مبارزه با آن پرداخته است. 
دولت جمهوري اسلامي ايران در 28 آبان 1382  لايحه مبارزه با تروريسم را تصويب كرد. بر اساس اين لايحه، تهديد به  ارتكاب يا جرايم و اقدامات خشونت آميز از راه به وحشت افكندن مردم، براي  تأثيرگذاري بر خط مشي، تصميمات و اقدامات جمهوري اسلامي ايران، ساير كشورها  و سازمان هاي بين الدولي، جرم تروريستي محسوب مي شود. در اين لايحه، هم  چنين مقرر شده كه براي پي گيري اجراي اين قانون و هماهنگي هاي لازم ميان  دستگاه هاي ذي ربط، كميته ملي ضد تروريسم با شركت دستگاه هاي مربوط تشكيل  شود.
منابع:
http://gmunursing.blogfa.com
www.hawzah.net]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:17:45 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

